حتما تا به حال در مورد انتخابات فک کردین، حداقل یه ذره، اونم در حد سرگرمی!
...اگه از اون آدمای خاص باشین فک کنم به خاطر همون خاص بودن و ارتباط خاص با ملائک آسمانی مطمئن شدین که کی رییس جمهور آینده ی ایران میشه و خیلی دیگه تو کار تحلیل و تخبیر (بر وزن تحلیل از صیغه ی خبر کسب کردن!) نیستین و در واقع زحمت همه ی این کارا رو فرشتگان زحمت کش کشیدن!
اما اگه از عوامین و شرایط پیچیده ی انتخابات از تحلیل نتیجه ی انتخابات عاجزتون کرده، باید بگم منو هم در غم خودتون شریک بدونین چرا که هر کاری می کنم نمی تونم حتی یه پیش بینی قاطع در مورد انتخابات داشته باشم چه برسه به اینکه مث یاران خدای تبارک و تعالی نتیجه ی قطعی انتخابات رو دونسته باشم! آخه شاید چون لازمه ی این پیش بینی اینه که قبلش کلاً باور کرده باشم جناب احمدی نژاد رییس جمهور ایرانه ولی دردا که از این هم عاجزم که آقای دکتر رو پیروز انتخابات ۸۴ باور کنم.
لکن از اونجایی که من آدم حسودی ام (!) و دلم می خواد شما هم تو این سرگیجه از من عقب نیفتین می خوام تا هر جا که بتونم تو پست های وبلاگم از پیچیدگی پیش بینی انتخابات ۲۲ خرداد بگم...
حالا از اونجایی که من آدم دموکراتیم (!!) امروز به عنوان اولین فاکتور، یکی از -البته- "خطر"های تمدید ۴ ساله ی ریاست جمهوری احمدی نژاد رو پیش می کشم و اونم نگاهی به آمار بسیجیای کل کشوره... بسیجیایی که خب معلومه ۹۹ درصدشون احمدی نژاد رو یه معجزه از طرف خدا می دونن برای استقرار حکومت جهانی اسلام و فتح قله های این دنیای نا مسلمون کثیف و از این رو اونو همکار و یار آقا (امام زمان) می دونن و خلاصه اینه که رأی دادن به دکتر رو از واجبات شرعی - با اقتباس از کتابهای آسمانی (و البته اونایی که تحریف نشدن!) - قلمداد می کنن...
...این همه گفتم که بگم به من خرده نگیرین که آمار دقیق بسیجیای کل کشور رو نمی دونم چون اونچه که واضحه اینه که تعدادشون کم نیست و هر چه هست از ما نیست! البته خب یه چیزایی می دونستم که این بحثو پیش کشیدم؛ اول اونو که مطمئن نیستم بگم، یه جایی شنیدم که حدود ۵۳ هزار پایگاه بسیج تو کشور هس، حالا شما فکرش رو بکنین که بطور متوسط هر پایگاه ۱۰۰ عضو داشته باشه -که قطعاً بیشتره - و ۹۹ تاشون بااون حساب بالایی به دکترجون رأی می دن، با این حساب ۵۳۰۰۰ ضربدر ۹۹ نمی دونم چند میشه اما می دونم از ۵ میلیون کمتر نمیشه! حالا بیا و جمش کن!!
اینا رو هم مطمئنم که سه میلیون و شیشصد هزار تا فقط زن بسیجی داریم که این تازه محصول فقط ۱۰ هزار پایگاه از اون ۵۳ هزار تاس!
حالا جون من راستشو بگو، تو احساس خطر نمی کنی؟؟

روزشمار "سرکوب و مقاومت" از اول بهمن تا بیستم اسفند 87:
سجاد بنام: ...امروز، اول بهمن، ماه تاریخی انقلاب، وقتی آرام آرام صدای انقلاب 57 به گوش رسوخ می کند اما در دانشگاه شیراز حال و هوا به گونه ای دیگر است. رعب و وحشت و البته امّیدی خاکستری در میان دانشجویان آشکار است. بیش از 30 ترم تعلیق و 60 مورد احضار به کمیته ی انضباطی دانشگاه دلیل کافی بود تا دیگر صدای اعتراض به آزاد نشدن دو دانشجوی در بند مانده ی دانشگاه لرزان برآید!
سوم بهمن ماه آلما رنجبر و حمدالله نامجو پس از کارشکنی های مکرر اداره اطلاعات و تحمل 8 و 9 روز بازداشت، آزاد می شوند تا موقتاً همه ی دانشجویان بازداشتی دانشگاه آزاد شده باشند، هر چند یونس میرحسینی و اسماعیل جلیلوند - که در اعتراض به روند غیرقانونی برخورد در اداره اطلاعات حاضر نشدند - هنوز تحت تعقیب اطلاعات قرار دارند.
اما دو روز بعد دکتر صادقی، رییس دانشگاه، در مصاحبه با ...
ادامه مطلب
ام... برای خاکسپاری بخشی از رنج ناشی از بغضهایی که صبح و ظهر باید گوشه ی دلم آنها را قایم کنم تا شب هم با بی رمقی تمام، آنها را و البته آن هم فقط بخشی از آنها را با هزار کنایه و استعاره به حافظه ی این صفحات سفید بسپارم... حافظه ی مشکوک اینترنت... به من حق بدهید... وقتی انسان را با این همه فهم و درک و شرافت ِ ذاتی، ترسو و جیره خوار ببینیم، دیگر نباید به حافظه ی اینترنت اعتماد کرد! البته نمی دانم، به هر حال شاید آن هم برای بقایش و حیاتش به غول جیبان محتاج شده است... برای اینترنت هم وقتی سخن از "بقا" پیش می آید دیگر فرقی نمی کند این غول جیب کی باشد و چه؟! هر کجای گردونه و هر زمان گذر این تاریخ تکراری... حاکم یا محکوم، خادم یا مخدوم، قاتل یا مقتول، شاه یا...، ساواک یا...(!) مهم این است که در ازای کارش موقع تسویه حساب، جیره اش را بگیرد و برود پی حیاتش... آری، انتظار بیهوده ایست؛ وقتی انسان، انسانیّت را به بهای هیچ فراموش می کند، اینترنت را چه به حقوق انسانی؟! چه به آزادی؟ چه به عدالت؟ و چه به مقاومت؟ او هم پایش به زنجیر نان شب خویش است!!
من هم خوب می دانم که نمی دانم چه می خواهم بگویم! شاید چون اینجا حرفی برای گفتن ندارم، من باید حرفم را آنجا بزنم که تن حاکم ظالم هر گوشه ی این کره ی خاکی به حرفم بلرزد و بلغزد صندلی اش شاید! نه جایی که قرار است او به ریش پدرم بخندد و به اشک مادرم... شاید "کاظم" راست می گفت؛ وبلاگ نویسی استمناء دسته جمعی است! حرف را باید در میدان مبارزه زد.
اما نه، خیالی نیست، من تصمیمم را گرفتم... می خواهم به تعبیر پدرم، سرم را بر باد دهم اما دروغ نگویم، ریاکار نباشم، اینقدر حرفهایم را در گلویم خفه نکنم، می خواهم زنده باشم، حتی اگر بمیرم!! می خواهم هر جا که می توانم حرفم را بزنم، وبلاگ باشد یا نشریه، میدان دانشگاه باشد یا قبرستان... آن قدر تمرین گفتن می کنم تا روزی که به آن حاکمان ظالم رسیدم آنقدر فریاد بزنم تا پرده ی گوشش پاره شود!!!
سجاد بنام: پس از حادثه ی ناگوار خودکشی دانشجوی جوان لرستانی در دانشگاه تهران، واکنشهای متفاوتی صورت گرفته که مطابق معمول واکنش های سیاستمردان دولت نهم از خود حادثه تأسف بارتر بود!!
راهکار وزارت علوم در قبال خودکشی های گسترده در دانشگاههای ایران را حمید یعقوبی سرپرست مرکز مشاوره وزرات علوم، حق نداشتن دانشگاه در برگزاری مراسم برای دانشجویانی که بر اثر خودکشی فوت می کنند عنوان کرد !!
در ادامه ی این راهکار (شاهکار!!) دولت نهم در علت یابی این معزل بزرگ در دانشگاهها به عنوان یک محیط به مراتب پیشرفته، وزارت علوم تأکید کرد که اخبار مربوط به خودکشی دانشجویان نباید رسانه ای شود!!
با آزادی این دو نفر، همه ی دانشجویان زندانی دانشگاه شیراز آزاد شده اند...
حمدالله نامجو و آلما
رنجبر هم آزاد شدند...
سجاد بنام : سرانجام امروز، پنجشنبه، سوم بهمن ماه، حمدالله نامجو و آلما رنجبر ، دو دانشجوی دیگر دانشگاه شیراز که به ترتیب در ۲۵ و ۲۶ دی ماه در اداره ی اطلاعات بازداشت شده اند هر دو آزاد شده اند تا با آزادی اینان تمامی دانشجویان در بند دانشگاه شیراز آزاد شده باشند.
امروز ساعت ۵ عصر در میدان پردیس دانشگاه، حمدالله نامجو و آلما رنجبر هر دو پس از آزادی در همان ابتدا در میان استقبال گرم دوستان و همفکران دانشجوی خود به ملاقات آنها پرداختند.
این دو دانشجوی فعال سیاسی پس از آزادی شان به همت تلاش و مقاومت دانشجویان، دوستان و خانواده هایشان، در بدو رهایی به دانشگاه آمدند و با سایر دانشجویان به خواندن سرود یار دبستانی و نیز تکرار شعارهای پیشین خود از جمله « مــــــــــــــــــــــــــــرگ بر دیکتاتور » پرداختند تا بار دیگر عزم جزم خود را در مسیر بلند آرمانخواهی شان برای آزادی و برای مقابله با ظلم و ستم و خفقان، حتی دقایقی پس از رهایی از چنگال بی عدالتی و قدرت طلبی به همگان اثبات کنند.
گفتنی است پیش از این به دلیل فشارهای غیر قانونی وزارت اطلاعات بر نامجو در طول بازداشت، نگرانی دانشجویان دانشگاه شیراز و نیز بسیاری از فعالین دیگر دوچندان شده بود، اما این دو دانشجو امروز با وجود سختی های چند روز اخیر در طول بازداشت شان، در میان یاران خود برای جشن آزادی شان از بند اطلاعات ساعاتی را به گفتگوی صمیمانه و خوش و بش پرداختند...
ادامه مطلب
کاظم رضایی و محسن زرین کمر
آزاد شدند
دانشگاه شیراز ساعات گذشته پذیرای دانشجویان در بند خود بوده است.
در حالیکه دانشجویان دانشگاه شیراز طی روزهای اخیر به شدت از سوی نهادهای امنیتی بیرون از دانشگاه تحت فشار بوده اند اما سرانجام مقاومت وصف ناپذیر دانشجویان در حمایت از یاران دبستانیشان که در بند به سر می بردند سبب شد علی رغم میل باطنی آن نهادها پس از گرفتن حکم آزادی این دانشجویان آنها را از بازداشت اداره ی اطلاعات آزاد کنند.
ابتدا حوالی ظهر امروز، یکشنبه، کاظم رضایی یکی از فعالین محبوب دانشگاه شیراز ...
ادامه مطلب
روايت من از روز خبرنگار
هفدهم مرداد، روز خبرنگاراست؛ ساعت، 10 صبح، خواب آلوده، اصلاً وقت نوشتن نيست. ساعت 3 بعد از ظهر؛ برق هم كه قطع شد و هوا گرم! عصر، ساعت 7؛ چه موقع ماندن در منزل و نوشتن است؟ اما تا همين امشب بايد اين مطلب را بنويسم، آخر به برادرم ”كريم“ قول دادم. همه ي بخشهاي«آواي گچساران» آماده شد جز مطلب من، ولي حس نوشتن نيست! ... هوس كردم .....
ادامه مطلب
به بهانه ي سفر دوم رياست جمهوري به كهگيلويه و بويراحمد
نامه اي سرگشاده به رئيس جمهور
آقاي رئيس جمهور ، وقتي كه ورودتان تان را به استانم هفته ي پيش به تماشا نشستم، بهانه ام براي نوشتن اين نامه تكميل شد. حتي اگر اين نامه را زير دستان شما هم نخوانند دست كم يقين دارم كه مردم درد ديده ي استانم در اين سطر هاي كوتاه همخوان من خواهند شد ! آقاي رئيس جمهور ؛ اول ازهمه لازم مي دانم بگويم كه خوشحالم بعد ازجهانگرديهاي هفتگي تان فرصتي كرده ايد دو باره اشكهاي بي صداي كودكان بي گناه و گرسنه و تشنه ي استان ما را هم ببينيد و بشنويد صداي خش خش برگهاي خاك هميشه پاييزمان را!
آقاي احمدي نژاد؛ وقتي . . . .
ادامه مطلب را کلیک کنید
ادامه مطلب
........ در استان ما ، وقتی جلسه ای گذاشته می شود، چند مرد نظر می دهند ، تصمیم می گیرند و زن عمل می کند! وقتی هم ستمی به زن می شود کنش او با چنان واکنشی مواجه می شود که زن به اجبار راه سکوت و خاموشی را پیش می گیرد... وقتی خواستگاری برای دخترخانواده پا پیش می گذارد مرد خانه چنان جواب می دهد که گویی او قرار است یک عمر زیر سقف زندگی ، بار سنگین زندگی را تحمل کند ... عمری که گاه به یک هفته هم نمی رسد و بقیه ی آن با یک خودکشی دردناک ، یک طلاق تأسف بار و یا دست کم با یک زندگی کمر شکن متبلور می شود... ! ......ـــــــــــــــــــ......ادامه مطلب
ادامه مطلب
تولدم مبارک!!!
ادامه مطلب
