تبليغاتX
ویرانه سرا - وبلاگ شخصی سجاد بنام
مقاومت بی نظیر دانشجویان دانشگاه شیراز...

روزشمار "سرکوب و مقاومت" از اول بهمن تا بیستم اسفند 87:

  سجاد بنام:  ...امروز، اول بهمن، ماه تاریخی انقلاب، وقتی آرام آرام صدای انقلاب 57 به گوش رسوخ می کند اما در دانشگاه شیراز حال و هوا به گونه ای دیگر است. رعب و وحشت و البته امّیدی خاکستری در میان دانشجویان آشکار است. بیش از 30 ترم تعلیق و 60 مورد احضار به کمیته ی انضباطی دانشگاه دلیل کافی بود تا دیگر صدای اعتراض به آزاد نشدن دو دانشجوی در بند مانده ی دانشگاه لرزان برآید!

سوم بهمن ماه آلما رنجبر و حمدالله نامجو پس از کارشکنی های مکرر اداره اطلاعات و تحمل 8 و 9 روز بازداشت، آزاد می شوند تا موقتاً همه ی دانشجویان بازداشتی دانشگاه آزاد شده باشند، هر چند یونس میرحسینی و اسماعیل جلیلوند - که در اعتراض به روند غیرقانونی برخورد در اداره اطلاعات حاضر نشدند - هنوز تحت تعقیب اطلاعات قرار دارند.

اما دو روز بعد دکتر صادقی، رییس دانشگاه، در مصاحبه با ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سجاد بنام در چهارشنبه 21 اسفند1387 و ساعت |
در ميان استقبال پرشکوه مردم کهکيلويه و بویراحمد؛

خاتمي؛ مصمم به ماندن در صحنه انتخابات هستم، اما برای اجماع حاضر به فداکاری ام!
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سجاد بنام در یکشنبه 18 اسفند1387 و ساعت |
اين استقبال ها را نمي توان مبنا قرار داد !
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سجاد بنام در یکشنبه 18 اسفند1387 و ساعت |
گزارشهای تصویری موج سوم از استقبال مردم شیراز و یاسوج از خاتمی

برای دیدن مجموعه ی کامل عکسها از موج سوم بازدید کنید:   http://www.mowj.ir/

گزارش تصویری سفر خاتمی به شیراز- 1

سفرنامه تصویری (2): حضور در ورزشگاه شهید دستغیب

گزارش تصویری «موج سوم» از سفر خاتمی به شیراز - 3

گزارش تصویری سفر خاتمی به شیراز - 4

گزارش تصویری سفر خاتمی به شیراز- 5

گزارش تصویری تحلیلی سفر سید محمد خاتمی به شیراز

گزارش تصویری تحلیلی سفر سید محمد خاتمی به شیراز۲

گزارش تصویری سفر خاتمی به شیراز1/خاتمی در فرودگاه شهید دستغیب

گزارش تصویری سفر خاتمی به شیراز - 1

 

+ نوشته شده توسط سجاد بنام در شنبه 17 اسفند1387 و ساعت |
آخیش...! دلم برای این صفحه ی بلاگفا تنگ شده بود، برای نوشتن و خالی کردن بخشی از دردهای روزانه ام... برای خاکسپاری بخشی از رنج ناشی از بغضهایی که صبح و ظهر باید گوشه ی دلم آنها را قایم کنم تا شب هم با بی رمقی تمام، آنها را و البته آن هم فقط بخشی از آنها را با هزار کنایه و استعاره به حافظه ی این صفحات سفید بسپارم... حافظه ی مشکوک اینترنت...
به من حق بدهید... وقتی انسان را با این همه فهم و درک و شرافت ِ ذاتی، ترسو و جیره خوار ببینیم، دیگر نباید به حافظه ی اینترنت اعتماد کرد! البته نمی دانم، به هر حال شاید آن هم برای بقایش و حیاتش به غول جیبان محتاج شده است... برای اینترنت هم وقتی سخن از "بقا" پیش می آید دیگر فرقی نمی کند این غول جیب کی باشد و چه؟! هر کجای گردونه و هر زمان گذر این تاریخ تکراری...  حاکم یا محکوم، خادم یا مخدوم، قاتل یا مقتول، شاه یا...، ساواک یا...(!) مهم این است که در ازای کارش موقع تسویه حساب، جیره اش را بگیرد و برود پی حیاتش... آری، انتظار بیهوده ایست؛ وقتی انسان، انسانیّت را به بهای هیچ فراموش می کند، اینترنت را چه به حقوق انسانی؟! چه به آزادی؟ چه به عدالت؟ و چه به مقاومت؟ او هم پایش به زنجیر نان شب خویش است!!

من هم خوب می دانم که نمی دانم چه می خواهم بگویم! شاید چون اینجا حرفی برای گفتن ندارم، من باید حرفم را آنجا بزنم که تن حاکم ظالم هر گوشه ی این کره ی خاکی به حرفم بلرزد و  بلغزد صندلی اش شاید! نه جایی که قرار است او به ریش پدرم بخندد و به اشک مادرم...  شاید "کاظم" راست می گفت؛ وبلاگ نویسی استمناء دسته جمعی است! حرف را باید در میدان مبارزه زد. 

اما نه، خیالی نیست، من تصمیمم را گرفتم... می خواهم به تعبیر پدرم، سرم را بر باد دهم اما دروغ نگویم، ریاکار نباشم، اینقدر حرفهایم را در گلویم خفه نکنم، می خواهم زنده باشم، حتی اگر بمیرم!! می خواهم هر جا که می توانم حرفم را بزنم، وبلاگ باشد یا نشریه، میدان دانشگاه باشد یا قبرستان... آن قدر تمرین گفتن می کنم تا روزی که به آن حاکمان ظالم رسیدم آنقدر فریاد بزنم تا پرده ی گوشش پاره شود!!!

+ نوشته شده توسط سجاد بنام در چهارشنبه 14 اسفند1387 و ساعت |