تبليغاتX
ویرانه سرا - وبلاگ شخصی سجاد بنام
قلم مي چرخد، زندگي نمي چرخد...!

روايت من از روز خبرنگارروايت من از روز خبرنگار

 هفدهم مرداد، روز خبرنگاراست؛ ساعت، 10 صبح، خواب آلوده، اصلاً وقت نوشتن نيست. ساعت 3 بعد از ظهر؛ برق هم كه قطع شد و هوا گرم! عصر، ساعت 7؛ چه موقع ماندن در منزل و نوشتن است؟ اما تا همين امشب بايد اين مطلب را بنويسم، آخر به برادرم ”كريم“ قول دادم. همه ي بخشهاي«آواي گچساران» آماده شد جز مطلب من، ولي حس نوشتن نيست! ... هوس كردم .....


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سجاد بنام در جمعه 18 مرداد1387 و ساعت |
!!عکسهایی زیبا??!

 از روستا را در

 اینجا ببینید

+ نوشته شده توسط سجاد بنام در جمعه 18 مرداد1387 و ساعت |

به بهانه ي سفر دوم رياست جمهوري به كهگيلويه و بويراحمد

نامه اي سرگشاده به رئيس جمهور

آقاي رئيس جمهور ، وقتي كه ورودتان تان را به استانم هفته ي پيش به تماشا نشستم، بهانه ام براي نوشتن اين نامه تكميل شد. حتي اگر اين نامه را زير دستان شما هم نخوانند دست كم يقين دارم كه مردم درد ديده ي استانم در اين سطر هاي كوتاه همخوان من خواهند شد ! آقاي رئيس جمهور ؛ اول ازهمه لازم مي دانم بگويم كه خوشحالم بعد ازجهانگرديهاي هفتگي تان فرصتي كرده ايد دو باره اشكهاي بي صداي كودكان بي گناه و گرسنه و تشنه ي استان ما را هم ببينيد و بشنويد صداي خش خش برگهاي خاك هميشه پاييزمان را!

آقاي احمدي نژاد؛ وقتي . . . .

ادامه مطلب را کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سجاد بنام در دوشنبه 14 مرداد1387 و ساعت |
 ........   در استان ما ، وقتی جلسه ای گذاشته می شود، چند مرد نظر می دهند ، تصمیم می گیرند و زن عمل می کند!   وقتی هم ستمی به زن می شود کنش او با چنان واکنشی مواجه می شود که زن به اجبار راه سکوت و خاموشی را پیش می گیرد...    وقتی خواستگاری برای دخترخانواده پا پیش می گذارد مرد خانه چنان جواب می دهد  که گویی او قرار است یک عمر زیر سقف زندگی ،  بار سنگین زندگی را تحمل کند ... عمری که گاه به یک هفته هم نمی رسد و بقیه ی آن با یک خودکشی دردناک ، یک طلاق تأسف بار و یا دست کم با یک زندگی کمر شکن متبلور
می شود... !     ......ـــــــــــــــــــ......ادامه مطلب 

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سجاد بنام در چهارشنبه 9 مرداد1387 و ساعت |